خرید بک لینک
خیلی سال پیش تقریبا در هیچ کجای ایران فرد معتاد به مواد مخدر جایگاهی نداشت و این افراد همیشه از طرف خانواده و جامعه طرد میشدند؛ اما همهی ما از چند سال پیش بسیار میشنویم که میگویند اعتیاد یک بیماری است، باید با فرد معتاد انساندوستانه رفتار کرد و خدمات درمانی را در اختیارش گذاشت. خوشبختانه اختلالات مرتبط با سوءمصرف مواد خیلی خوششانس بودند که این اواخر توانستند با توجیه علمی و صحیح روانپزشکی، نگاه عموم مردم را به خودشان تغییر دهند. طوری که امروز وقتی در خیابان یک فرد در حال تزریق را میبینیم، او را نه فردی پست و شرور در خلقت، که فردی نیازمند به کمک، درمان و سرپناه در نظر میگیریم. امری که در اروپا و در عصر تجدد برای اختلالات روانپریشانه اتفاق افتاد و بیماران روانی را از غل و زنجیر به سمت بستری شدن در تیمارستان آورد. این خیلی خوب است، اما به هر دلیلی -مثل رشد ناکافی جامعه یا حتی معیارهای اخلاقی تکاملی- ناقص است. به طور خاص انحرافات جنسی را مثال میزنم که امسال به نوعی تیتر یک بسیاری از رسانههای دنیا شد. حتی در همین ایران فیلمی منتشر شد که فردی اقدام به عورتنمایی میکرد و بسیاری این فرد را متهم کردند. علت اصلی نوشتن این متن طرح این مسأله است که مرز بین انحرافات و تجاوز جنسی کجاست؟ آیا این فردی که اقدام به عورتنمایی کرد یک بیمار نیازمند درمان بود یا یک متجاوز مجرم؟ و در نهای

برچسب: نویسنده: زهرا موسوی‌پور تاريخ: شنبه 14 بهمن 1396 ساعت: 19:06

یکی از ویژگیهای جالب کتابهای پزشکی و روانشناسی این است که با هر پاراگرافش شما را به یاد بدبختیهایتان میاندازد. یعنی امکان ندارد صفحهای را بخوانید و شما را به فکر فرو نبرد که برای مثال عجب تربیت افتضاحی داشتهام! یا چقدر فلان بیماری نادر در من نمود دارد. همین حالت را زمانی تصور کنید که در مورد افسردگی و مالیخولیا مقالهای میخوانید! آدم میماند که این همه تناسب معیارها در افراد جامعه، به خاطر مشکلی است که در ابتدا ذکر شد، یا واقعا یک جای کار میلنگد؟ نمیشود که موبهموی نظریه افسردگی بک در مورد جوانان امروز ایران صدق کند! آرون بک در یک جا میگوید که افسردگی حاصل تحریف در نگرشهای انسان نسبت به «خودش، محیطش و آیندهاش» است. زمانی که فرصت شغلی نباشد و چند سال زمان برای گرفتن مدرک دانشگاهی حکم سماق مکیدن را داشته باشد، جز احساس بیکفایتی و به درد نخور بودن برای جوان چه میماند؟ یا زمانی که از طرف پرچمداران اصلاحطلبش عرصه برای جولان ژنهای خوب باز میشود و از طرف علمای دین قرآن طلانوشته رونمایی میشود، شما باشید دیگر امیدی به اصلاح جامعه و کشورتان دارید؟ برای مورد آخر خودمان را مثال بزنیم، در این خاورمیانه که مانند دیگی جوشان ملتهب است، واقعا آینده را چطور میبینیم؟ در عصری که دیگر اصلاح و انقلاب جواب نمیدهد و حرف از نیروی سوم به میان میآید، عصری که اعتراض همین جوانهای جان ب

برچسب: نویسنده: زهرا موسوی‌پور تاريخ: شنبه 14 بهمن 1396 ساعت: 19:06

به مسألهای فکر میکردم که شاید خیلی بدیهی باشد، اما در هر حال به نظر من کاربرهای شبکههای اجتماعی یک ارتباط دوسویه با این فضا دارند که به طور خاص این ارتباط تأثیر زیادی بر ادراک فرد از خودش میگذارد. همه میدانیم که بسیاری از افراد در جستجوی توجه و تأیید مثبت اطرافیان خودشان هستند و شبکههای اجتماعی راهی سریع و آسان برای ارضای این نیاز هستند. شخص تصویری از خودش را در آنجا منعکس میکند که بیشتر از آنکه به واقعیت نزدیک باشد، میخواهد موردپسند باشد؛ در واقع آن بخش از خودش را بروز میدهد که آرمانی است و همیشه دوست داشته که آن باشد. یک سوی ارتباط که تا حدی هم شبیه آپلودینگ خودِ آرمانی است، تا اینجا انجام شد. قسمت دوم و مهمتر ارتباط، دانلود و منطبق کردن خود واقعی با آن چیزی است که تاکنون به اشتراک گذاشته شده است و دیگران فرد را با آن خصایص میشناسند. در موارد شدیدِ همانندسازی ممکن است که شخص در نوعی رفتار جبری که خودش آن را ساخته است گرفتار شود؛ که البته این هم میتواند مثبت باشد و باعث رشد شخصیتی به سمت آرمانها شود، و هم میتواند فرد را موضع ناکامی و درماندگی قرار دهد. یک شخص را در نظر بگیریم که دوستانش او را به مهربانی و جوانمردی میشناسند. همین برداشت او از نگرش دوستانش باعث میشود که اگر از کنار فقیری عبور کرد، با احتمال بیشتری نسبت به یک عابر دیگر، به آن فقیر کمک کند. به طور خلا

برچسب: نویسنده: زهرا موسوی‌پور تاريخ: شنبه 14 بهمن 1396 ساعت: 19:06

صفحه بندی